با درد بخوانید... (پست ثابت)
بعضی از متن هایم را با بغض نوشته ام...
لطفا با درد بخوانید !!
بعضی از متن هایم را با بغض نوشته ام...
لطفا با درد بخوانید !!
زندگی
تولد است
و
مرگ
تولدی طولانی تر
حقيقت اختيار
در نگاه اول، اختيار به اين معناست كه خود انسان آنچه را كه مي خواهد، انجام دهد و آنچه را كه نمي خواهد، انجام ندهد؛
يعني داعي انجام كار براي او فقط و فقط خود او باشد و به عبارت ديگر هيچ بيگانه اي در فعل او دخالت نداشته باشد، اما نكته ي مهم در اينجا اين است كه عامل جبر در افعال انسان، همواره بيگانه ي خارجي نيست.
بيشترين جبري كه به انسان وارد مي شود، جبري است كه خود انسان به خود با انتخاب خود تحميل مي كند. نفس اماره، بيگانه دروني و به عبارت ديگر بيگانه ترين بيگانه ي ماست كه انجام هر كاري به داعيه آن، انجام فعلي جبري است. منظور از نفس اماره يا به عبارت ديگر نفس حيواني، همان نفسي است كه انسان را وادار به انجام كار با هدف قرار دادن امور فاني و دنيوي مي كند؛ اين است كه افعال غريزي همچون خوردن و خوابيدن، اگر صرفاً با انگيزه حفظ حيات دنيوي صورت گيرد، بدون آنكه هدف والاي خلافت الهي پشتوانه آن باشد، فعلي غير اختياري محسوب مي گردد؛ در حالي كه همين افعال اگر با انگيزه حفظ سلامتي و حيات دنيوي براي رسيدن به هدف والاي خلقت انجام پذيرد، فعلي اختياري محسوب مي شود. در افعالي كه با انگيزه ي نفس حيواني صورت مي پذيرد، چيزي به نام خود كه در حقيقت ناخود است فاعل انجام كار است؛ بنابراين در اين صورت فعل نمي تواند اختياري باشد.
به ظاهر، اين خود انسان است كه دروغ مي گويد، حسادت مي ورزد، كينه توزي و غيبت مي كند، در حالي كه در همه ي اينها خودِ حيواني ، آن ناخود، انسان را مجبور كرده است دست به انجام چنين اعمال ناشايستي بزند؛ به عبارت ديگر شايد بتوان گفت همه واقعيت هاي اين عالم ظاهر و باطني دارد؛ اگر ظاهر به باطن نرسد و مرتبه اي از آن نشود، فاقد ارزش بوده، ممكن است حتي حجاب چهره ي باطن گردد؛ به همين ترتيب انسان ظاهري و انسان حقيقي (باطني) داريم.
فصل مميز انسان ظاهري اراده است و برتري اش بر حيوان، برتري تكويني است؛ و بنابراين معيار فضيلت نيست؛ اما فصل مميز انسان حقيقي ـ و الهي ـ نه اراده ي او كه اختيار اوست؛ بدين معني كه آدمي آن گاه به حقيقت، انسان است كه هيچ بيگانه اي نه از بيرون و نه از درون خود او، در انتخاب او دخالتي نداشته باشد و تنها خود حقيقي وي بخواهد و تصميم بگيرد؛ و اين جز با برخورداري از عقل الهي ميسّر نيست. عقل الهي نيز همچنان كه گفته شد، در سايه ي تصفيه وتهذيب نفس حاصل مي گردد. مشهور اين است كه انسان در مورد افعال اختياري اش مسئول است؛ در حالي كه با توضيحاتي كه داده شد، روشن مي گردد انسان در مورد افعال ارادي اش مسئول است؛ خواه اختياري باشد و خواه جبري؛ مگر آن افعال جبري كه شارع مقدس خود به انسان ها تخفيف داده است و مسئوليت انجام آن را از دوش او برداشته است؛ همچون وقتي كه كسي براي حفظ جان خود بعضي كارهايي كه فاسقي از او مي خواهد، انجام مي دهد. حكم تقيه نيز در شرع مقدس مربوط به همين مورد مي باشد و يا مثلاً هنگامي كه انساني براي حفظ جان خود مجبور به استفاده از گوشت حيوان مرده يا حرام است كه اگر بدون مقام اضطرار، صرفاً به دليل جبر و ميل نفس اماره از آن گوشت بخورد، مسئول است؛ اما در مقام اضطرار براي حفظ جان اگر چه به حكم اولي مسئوليت بر عهده ي انسان است، اما با اجازه شارع مقدس به حكم ثانوي، مسئوليت از گردن او ساقط مي شود .
همچنان كه در آيه ي شريفه ي «... فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلاإثمَ عَليهِ إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيمٌ »(انعام :145)، عدم مسئوليت انسان در مقام اضطرار، به حكم ثانوي با عبارت «فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحيمٌ» بيان گشته است؛ به عبارت ديگر گويي پروردگار عالم به چنين انساني مي فرمايد در واقع تو مسئول هستي، زيرا بنابر اراده خود مي تواني از اين گوشت استفاده نكني؛ اما چون اراده من بر حفظ جان تو در اين موارد تعلق گرفته است، تورا مي بخشم ومسئوليت را از دوش تو بر مي دارم.
پس فعل اختياري انسان فعلي است كه ناخود در آن دخالت ندارد، بلكه خود حقيقي او عامل انجام كار است؛ اما در چه انساني خود حقيقي فعال است ؟ آيا همواره انسان مي تواند با اراده ي خود، خود حقيقي را در هر موردي درون خود فعال كند؟ مسلم است كه اينگونه نيست. در انساني كه خود را به دنيا، نفس، عادات و آداب و رسوم اجتماعي و انسان هاي راه گم كرده و ... سپرده است، در بسياري از موارد امكان فعاليت خود حقيقي وجود ندارد؛ تنها انساني كه با خواست خود در مسير هدايت و تعليم و تربيت اسلام قدم گذاشته است و با تزكيه و تصفيه ي نفس خود، حاكميت خود حيواني را در خود هر چه ضعيف تر كرده است، مي تواند صاحب نفس خويش بوده، خود حقيقي را بر وجود خويشتن حاكم نمايد. هدايت تمامي انبياء ائمه اطهار (عليهم السلام) و بزرگان دين هم، همه براي هر چه مختارتر كردن انسان است.
متن شبهه:
در آيه 29 سوره کهف مي خوانيم که اختيار کفر و ايمان به انسان داده شده است اما در آيه 30 سوره انسان بيان شده که تا خدا نخواهد انسان اختياري ندارد. آيا اين دو آيه متناقض نيستند؟
آيه 29 سوره کهف:
وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكمُْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بهِِمْ سُرَادِقُهَا وَ إِن
يَسْتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَاءٍ كاَلْمُهْلِ يَشْوِى الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَاءَتْ مُرْتَفَقًا
و بگو: «حق از پروردگارتان [رسيده] است. پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند، كه ما براى ستمگران آتشى آماده كرده ايم كه سراپرده هايش آنان را در بر می گيرد، و اگر فريادرسى جويند، به آبى چون مس گداخته كه چهره ها را بريان مى كند يارى مى شوند. وه! چه بد شرابى و چه زشت جايگاهى است.»
آيه 30 سوره انسان:
وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيمًا حَكِيمًا
و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهيد خواست قطعاً خدا داناى حكيم است.
پاسخ شبهه:
در ابتدا ذکر سه مقدمه ضروري است:
1. هر انساني با فطرت و عقل خويش در مي يابد که در انجام بسياري از امور قدرت و توانايي دارد و مي تواند کارهايي را انجام دهد يا ترک نمايد. اين مطلبي است که هيچ عقل سليمي آن را انکار نمي کند چرا که زندگي انسان با اعمال انسان گره خورده و عملکرد انسان بسته به انتخاب انسان در عمل است.
به همين دليل است که مجرمان را به خاطر جرمشان سرزنش مي کنند و نيکوکاران را به دليل اعمال خوب مي ستايند و اين پاداش و مجازات بدون اختيار معني ندارد. لذا کوچکترين شکي در وجود اختيار براي انسان نيست.
2. از طرف ديگر هر انساني نيز به اين مطلب اقرار مي کند که در انجام بعضي امور دست او بسته است. مثلا حيات و مرگ انسان، قدرت و توانايي، استعداد و اکثر مقدماتي که براي اعمال اختياري انسان لازم است از محدوده اختيارات وي خارج است. حتي اختيار انسان بدون اختيار او در نهادش گذاشته شده است.
3.تمام موجودات عالم در بوجود آمدن، بقا و استمرار خويش محتاج مبدأ اعلاي آفرينش هستند. همه محتاج رحمت و عنايت پروردگار عالم مي باشند که اگر يک لحظه توجه خالق جهان از هستي قطع شود تمام موجودات مبدل به عدم مي گردند.
از جمع اين مقدمات به اين نتيجه مي رسيم که انسان و افعال او در ميان دو حالت جبر و اختيار قرار دارد. انسان در بکارگيري قدرت خود در انجام امور و انتخاب مسير زندگي مختار و آزاد است و اين همان مطلبي است که آيه 29 سوره کهف آن را بيان مي کند. و از طرفي ديگر هستي انسان و قدرت وي و تمام مقدماتي که براي اعمال خود دارد از سوي پروردگار افاضه مي شود. و همان طور که در پيدايش اين امور به خداوند نياز دارد در ادامه و بقاء آن نيز محتاج توجه و عنايت اوست. آري انسان با اختيار خويش عمل مي کند و مختار است ولي همين اختيار وي موهبتي است از سوي خداوند که به صورت اجبار در نهاد وي گذارده شده.[1]
آيه 30 سوره انسان بيان مي کند که مشيت و اراده بنده به مشيت و اراده خداوند وابسته است. پس اراده و مشيت خدا به اراده بنده تعلق مي گيرد نه به فعل او. بدين ترتيب بدون واسطه اراده خدا به اراده انسان و با واسطه به فعل انسان تعلق گرفته است چرا که افعال انسان از اراده انسان سرچشمه مي گيرد. پس افعال انسان اختياري است چون مستند به اراده اوست اما اختيار انسان مستند به اختيار ديگري نيست بلکه به اراده خداوند متعلق است.[2]

بدين ترتيب با توجه به مجموع آيات قرآن کريم اصل معروف "الامر بين الامرين" که شيعه به آن معتقد است اثبات مي شود. نه تفويض و واگذاري کامل و نه جبر و سلب اختيار، بلکه حقيقتي دقيق و ظريف ميان اين دو، نوعي آزادي که وابسته به مشيت الهي است.[3]
براي تکميل اين بحث، به چند روايت استناد مي کنيم.
انـــتـــخـــاب نـــیـــســـت
اجـــبـــار اســـت !!!
........
صبـــــــــــر
اوج احتــــرام بــه حـكــمـــت خــــــداست...
دلم گرفته از این روزگار
دلم گرفته از این روزها که خیلی تاریکتر از شبها شده
دلم گرفته از این شبهای بی ستاره
دلم گرفته از این قاب عکس خالی
دلم گرفته از این گلدونهای بدون گل
دلم گرفته از این انسانهای بدون دل
دلم گرفته از این که می خواهم سکوت را بشکنم اما نمی تونم
دلم گرفته از این که هنوز با کوه سخن نگفته از غصه متلاشی شد
دلم گرفته از این که چه کسی حرفم را خواهد شنید؟
دلم گرفته از دروغهایی که میشنوم
دلم گرفته از نقش بازی کردن دیگران
دلم گرفته از این تقدیر و سرنوشت
دلم گرفته از آدمهای گرگ صفت
دلم گرفته از تظاهر به خوبی کردن
دلم گرفته از این که چرا اسمون من سیاه وتیره شده؟چرا؟
دلم گرفته از این که چرا خونه من پنجره نداره؟
دلم گرفته از این که می خواهم بخندم اما نمی تونم
دلم گرفته از این قلم که مرا یاری نمی کند
قلمی که با ریختن اشکهایم دیگر تاب و توان نوشتن را ندارد
خدایا دلم گرفته
چه سخت است بدون او زيستن و چهره پرمهر خندان، باصفا و صميمي او را در خاک جستن،
خدایا اکنون که به تقدير و مشيت الهي در فراق پرواز روح بلند پدر مهربانمان مي سوزيم،از تو مي خواهيم ما را در همه حال صبور و بربار قرار دهي
پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
