زيارت اهل‏ قبور

بهترين كار براي شاد كردن و آمرزش گناهان ميت مي شود، كرد چه كاريست؟

هر كار خيرى كه انجام دهيد و ثوابش را به روح ميت هديه بكنيد، براى او مفيد است؛ چه ذكر و قرآن و نماز مستحبى و طلب مغفرت باشد، و چه صدقه، و اما در باره نماز و روزه و كارهاى واجب ـ كه از ايشان قضا شده ـ در مرحله اول بر عهده فرزند بزرگتر است و اگر او انجام ندهد، بر فرزندان ديگر واجب نيست.

اگر پسر بزرگتر نتواند نماز و روزه و ساير كارهاى پدر، مثل حج را (اگر پدر مستطيع بوده و نرفته است) انجام دهد، می ‏تواند كسى را اجير نمايد؛ يعنى پول بدهد انجام دهند، ولى اگر برادران و خواهران و مادرتان مي خواهند خودشان نماز و روزه پدر را انجام دهند، اشكال ندارد. كسى كه براى ميت عملى را انجام مى ‏دهد، گرچه در نيت بايد قصد نيابت نمايد، ولى قسمت عمده ثواب آن طبق روايات ـ در نامه عمل او نيز نوشته مى‏ شود.

البته باعث برى‏ءالذمه شدن ميّت نيز شده و او از عذاب و گرفتارى نجات پيدا مى‏ كند. مرحوم حاج شيخ عباس قمى در مفاتيح ‏الجنان، ص 317 حديث صحيحى را از امام صادق(ع) نقل فرموده كه در ضمن آن حديث اين طور آمده «ميت شاد و مسرور مى‏ شود و گشايش پيدا مى ‏كند به دعا و استغفارى كه براى او مى ‏كنند چنانچه زنده شاد مى ‏شود به هديه كه براى او مى ‏برند و فرمود كه ثواب نماز، روزه، حج، صدقه و ساير اعمال خير و دعا در قبر ميت بر او وارد مى شود و ثواب آن براى مرده و كسى كه آنها را انجام داده نوشته مى ‏شود».

روايات ديگرى نيز در آنجا نقل شده كه مى ‏توانيد مطالعه كنيد، بنابراين يقين كنيد كه آنچه براى اموات خودتان هديه مى ‏كنيد در صورتى كه اخلاص داشته باشيد به آنها مى‏ رسد و ثوابش در نامه عمل خودتان هم ضبط مى ‏شود.

در زمينه آداب و مستحبات زيارت اهل قبور، توجه تان را به نكات زير جلب مي كنيم:
1-مستحب است در نزد قبر ميت خواندن سوره حمد و ناس و فلق و توحيد و آيه الکرسی هر کدام سه مرتبه و سوره قدر هفت مرتبه
2-از رسول خدا(ص) چنين نقل شده است: هر که بر قبرستان عبور کند و 11 مرتبه سوره توحيد را بخواند و ثوابش را به اموات آن قبرستان هديه کند به تعداد آن مردگان اجر و پاداش می يابد.
3-در روايات معتبر آمده است که اگر کسی به نزد قبر برادر مومن خود برود و رو به قبله دستش را بر روی قبر بگذارد و 11 مرتبه سوره قدر را بخواند از ترس بزرگ روز قيامت در امان خواهد بود . و در روايت ديگر آمده است که خداوند او و صاحب قبر هر دو را بيامرزد.
4-در روايت آمده که حضرت باقر(ع) نزد قبر يکی از شيعيان ايستادند و اين دعا را خواندند: اللهم ارحم غربته و صل وحدته و آنس وحشته و آمن روعته و اسکن اليه من رحمتک ما يستغنی بها عن رحمه من سواک و الحقه بمن کان يتولاه

5- طبق رواياتي كه از حضرات معصومين(ع) وارد شده است زيارت اهل قبور مؤمنين در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه و جمعه مستحب مؤكد است و سنت پيامبر اسلام(ص) و سيره اهل بيت(ع) نيز چنين بوده است و فعل معصوم نيز براي ما حجت است و در روايتي از رسول خدا(ص) آمده است كه حضرت فرمود: ((هديه بفرستيد براي مردگان خود)) پس سوال شد چيست هديه مرده ها؟ فرمود: صدقه و دعا و نيز فرمود ارواح مؤمنين هر جمعه به آسمان دنيا مقابل خانه ها و منزل هاي خود فرياد مي كنند هر يك از ايشان به آواز حزين با گريه اي اهل من و اولاد من اي پدر من و مادر من و خويشان من مهرباني كنيد بر ما...)).

براي آگاهي بيشتر ر.ك : 1- مفاتيح الجنان, مرحوم حاج شيخ عباس قمي، قسمت قبور زيارت مؤمنين, ص 1014 2- اصول كافي , ج 3, باب 13 از ابواب المزار 3- كامل الزيارات, ابن قولويه, ص 320 4- وسائل الشيعه, ج 3, باب 55, ص 223, انتشارات آل البيت

ادامه نوشته

مفهوم جبر و اختيار از نظر شيعه

حقيقت اختيار
 

در نگاه اول، اختيار به اين معناست كه خود انسان آنچه را كه مي خواهد، انجام دهد و آنچه را كه نمي خواهد، انجام ندهد؛

يعني داعي انجام كار براي او فقط و فقط خود او باشد و به عبارت ديگر هيچ بيگانه اي در فعل او دخالت نداشته باشد، اما نكته ي مهم در اينجا اين است كه عامل جبر در افعال انسان، همواره بيگانه ي خارجي نيست.

بيشترين جبري كه به انسان وارد مي شود، جبري است كه خود انسان به خود با انتخاب خود تحميل مي كند. نفس اماره، بيگانه دروني و به عبارت ديگر بيگانه ترين بيگانه ي ماست كه انجام هر كاري به داعيه آن، انجام فعلي جبري است. منظور از نفس اماره يا به عبارت ديگر نفس حيواني، همان نفسي است كه انسان را وادار به انجام كار با هدف قرار دادن امور فاني و دنيوي مي كند؛ اين است كه افعال غريزي همچون خوردن و خوابيدن، اگر صرفاً با انگيزه حفظ حيات دنيوي صورت گيرد، بدون آنكه هدف والاي خلافت الهي پشتوانه آن باشد، فعلي غير اختياري محسوب مي گردد؛ در حالي كه همين افعال اگر با انگيزه حفظ سلامتي و حيات دنيوي براي رسيدن به هدف والاي خلقت انجام پذيرد، فعلي اختياري محسوب مي شود. در افعالي كه با انگيزه ي نفس حيواني صورت مي پذيرد، چيزي به نام خود كه در حقيقت ناخود است فاعل انجام كار است؛ بنابراين در اين صورت فعل نمي تواند اختياري باشد.

به ظاهر، اين خود انسان است كه دروغ مي گويد، حسادت مي ورزد، كينه توزي و غيبت مي كند، در حالي كه در همه ي اينها خودِ حيواني ، ‌آن ناخود، انسان را مجبور كرده است دست به انجام چنين اعمال ناشايستي بزند؛ به عبارت ديگر شايد بتوان گفت همه واقعيت هاي اين عالم ظاهر و باطني دارد؛ اگر ظاهر به باطن نرسد و مرتبه اي از آن نشود، فاقد ارزش بوده، ممكن است حتي حجاب چهره ي باطن گردد؛ به همين ترتيب انسان ظاهري و انسان حقيقي (باطني) داريم.

فصل مميز انسان ظاهري اراده است و برتري اش بر حيوان، برتري تكويني است؛ و بنابراين معيار فضيلت نيست؛ اما فصل مميز انسان حقيقي ـ و الهي ـ نه اراده ي او كه اختيار اوست؛ بدين معني كه آدمي آن گاه به حقيقت، انسان است كه هيچ بيگانه اي نه از بيرون و نه از درون خود او، در انتخاب او دخالتي نداشته باشد و تنها خود حقيقي وي بخواهد و تصميم بگيرد؛ و اين جز با برخورداري از عقل الهي ميسّر نيست. عقل الهي نيز همچنان كه گفته شد، در سايه ي تصفيه وتهذيب نفس حاصل مي گردد. مشهور اين است كه انسان در مورد افعال اختياري اش مسئول است؛ در حالي كه با توضيحاتي كه داده شد، روشن مي گردد انسان در مورد افعال ارادي اش مسئول است؛ خواه اختياري باشد و خواه جبري؛ مگر آن افعال جبري كه شارع مقدس خود به انسان ها تخفيف داده است و مسئوليت انجام آن را از دوش او برداشته است؛ همچون وقتي كه كسي براي حفظ جان خود بعضي كارهايي كه فاسقي از او مي خواهد، انجام مي دهد. حكم تقيه نيز در شرع مقدس مربوط به همين مورد مي باشد و يا مثلاً هنگامي كه انساني براي حفظ جان خود مجبور به استفاده از گوشت حيوان مرده يا حرام است كه اگر بدون مقام اضطرار، صرفاً به دليل جبر و ميل نفس اماره از آن گوشت بخورد، مسئول است؛ اما در مقام اضطرار براي حفظ جان اگر چه به حكم اولي مسئوليت بر عهده ي انسان است، اما با اجازه شارع مقدس به حكم ثانوي، مسئوليت از گردن او ساقط مي شود .

همچنان كه در آيه ي شريفه ي «... فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلاإثمَ عَليهِ إنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيمٌ »(انعام :145)، عدم مسئوليت انسان در مقام اضطرار، به حكم ثانوي با عبارت «فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحيمٌ» بيان گشته است؛ به عبارت ديگر گويي پروردگار عالم به چنين انساني مي فرمايد در واقع تو مسئول هستي، زيرا بنابر اراده خود مي تواني از اين گوشت استفاده نكني؛ اما چون اراده من بر حفظ جان تو در اين موارد تعلق گرفته است، تورا مي بخشم ومسئوليت را از دوش تو بر مي دارم.

پس فعل اختياري انسان فعلي است كه ناخود در آن دخالت ندارد، بلكه خود حقيقي او عامل انجام كار است؛ اما در چه انساني خود حقيقي فعال است ؟ آيا همواره انسان مي تواند با اراده ي خود، خود حقيقي را در هر موردي درون خود فعال كند؟ مسلم است كه اينگونه نيست. در انساني كه خود را به دنيا، نفس، عادات و آداب و رسوم اجتماعي و انسان هاي راه گم كرده و ... سپرده است، در بسياري از موارد امكان فعاليت خود حقيقي وجود ندارد؛ تنها انساني كه با خواست خود در مسير هدايت و تعليم و تربيت اسلام قدم گذاشته است و با تزكيه و تصفيه ي نفس خود، حاكميت خود حيواني را در خود هر چه ضعيف تر كرده است، مي تواند صاحب نفس خويش بوده، خود حقيقي را بر وجود خويشتن حاكم نمايد. هدايت تمامي انبياء ائمه اطهار (عليهم السلام) و بزرگان دين هم، همه براي هر چه مختارتر كردن انسان است.

ادامه نوشته

جبـــــــر و اختیــــــار

شبهه جبر و اختيار در قرآن

متن شبهه:

در آيه 29 سوره کهف مي خوانيم که اختيار کفر و ايمان به انسان داده شده است اما در آيه 30 سوره انسان بيان شده که تا خدا نخواهد انسان اختياري ندارد. آيا اين دو آيه متناقض نيستند؟

آيه 29 سوره کهف:

وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكمُ‏ْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بهِِمْ سُرَادِقُهَا وَ إِن

يَسْتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَاءٍ كاَلْمُهْلِ يَشْوِى الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَاءَتْ مُرْتَفَقًا

و بگو: «حق از پروردگارتان [رسيده‏] است. پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند، كه ما براى ستمگران آتشى آماده كرده ‏ايم كه سراپرده‏ هايش آنان را در بر می ‏گيرد، و اگر فريادرسى جويند، به آبى چون مس گداخته كه چهره‏ ها را بريان مى ‏كند يارى مى ‏شوند. وه! چه بد شرابى و چه زشت جايگاهى است.»

آيه 30 سوره انسان:

وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ  إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيمًا حَكِيمًا

و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهيد خواست قطعاً خدا داناى حكيم است‏.

 

پاسخ شبهه:

در ابتدا ذکر سه مقدمه ضروري است:

1. هر انساني با فطرت و عقل خويش در مي يابد که در انجام بسياري از امور قدرت و توانايي دارد و مي تواند کارهايي را انجام دهد يا ترک نمايد. اين مطلبي است که هيچ عقل سليمي آن را انکار نمي کند چرا که زندگي انسان با اعمال انسان گره خورده و عملکرد انسان بسته به انتخاب انسان در عمل است.

به همين دليل است که مجرمان را به خاطر جرمشان سرزنش مي کنند و نيکوکاران را به دليل اعمال خوب مي ستايند و اين پاداش و مجازات بدون اختيار معني ندارد. لذا کوچکترين شکي در وجود اختيار براي انسان نيست.

2. از طرف ديگر هر انساني نيز به اين مطلب اقرار مي کند که در انجام بعضي امور دست او بسته است. مثلا حيات و مرگ انسان، قدرت و توانايي، استعداد و اکثر مقدماتي که براي اعمال اختياري انسان لازم است از محدوده اختيارات وي خارج است. حتي اختيار انسان بدون اختيار او در نهادش گذاشته شده است.

3.تمام موجودات عالم در بوجود آمدن، بقا و استمرار خويش محتاج مبدأ اعلاي آفرينش هستند. همه محتاج رحمت و عنايت پروردگار عالم مي باشند که اگر يک لحظه توجه خالق جهان از هستي قطع شود تمام موجودات مبدل به عدم مي گردند.

از جمع اين مقدمات به اين نتيجه مي رسيم که انسان و افعال او در ميان دو حالت جبر و اختيار قرار دارد. انسان در بکارگيري قدرت خود در انجام امور و انتخاب مسير زندگي مختار و آزاد است و اين همان مطلبي است که آيه 29 سوره کهف آن را بيان مي کند. و از طرفي ديگر هستي انسان و قدرت وي و تمام مقدماتي که براي اعمال خود دارد از سوي پروردگار افاضه مي شود. و همان طور که در پيدايش اين امور به خداوند نياز دارد در ادامه و بقاء آن نيز محتاج توجه و عنايت اوست. آري انسان با اختيار خويش عمل مي کند و مختار است ولي همين اختيار وي موهبتي است از سوي خداوند که به صورت اجبار در نهاد وي گذارده شده.[1]

آيه 30 سوره انسان بيان مي کند که مشيت و اراده بنده به مشيت و اراده خداوند وابسته است. پس اراده و مشيت خدا به اراده بنده تعلق مي گيرد نه به فعل او. بدين ترتيب بدون واسطه اراده خدا به اراده انسان و با واسطه به فعل انسان تعلق گرفته است چرا که افعال انسان از اراده انسان سرچشمه مي گيرد. پس افعال انسان اختياري است چون مستند به اراده اوست اما اختيار انسان مستند به اختيار ديگري نيست بلکه به اراده خداوند متعلق است.[2]

جبر و اختيار


بدين ترتيب با توجه به مجموع آيات قرآن کريم اصل معروف "الامر بين الامرين" که شيعه به آن معتقد است اثبات مي شود. نه تفويض و واگذاري کامل و نه جبر و سلب اختيار، بلکه حقيقتي دقيق و ظريف ميان اين دو، نوعي آزادي که وابسته به مشيت الهي است.[3]

براي تکميل اين بحث، به چند روايت استناد مي کنيم.

ادامه نوشته

صبــــــــــــر ...

  صــــبــــر ...

 

  انـــتـــخـــاب نـــیـــســـت

 

 اجـــبـــار اســـت !!!


........


صبـــــــــــر

اوج احتــــرام  بــه حـكــمـــت خــــــداست...

خداوندا ...

تدبیر تقدیر ...


گاه باید سرنوشت را

با آغوش باز

در آغوش کشید

ماننده ی علی(ع)

شب ِمعراج ِقدر

 

 

گاه باید از آن گریخت

به هر تدبیر

ماننده ی حُرّ

 ز لشکرِ هم زنجیر

 

 

گاهی هم

شکست و پیروزی بهانه ست

بهانه های ناچیز

باید با تقدیر جنگید

 به هر تقدیر

ادامه نوشته

الهی ...


از سرگشتگی های دنیا و روزگار

خسته و دل نگرانم

می خواهم دیوار های فاصله را کنار بزنم

چرا که به این ایمان و باور رسیده ام که هیچ کس

جز تو فریاد رسم نیست

و نزدیکتر از تو به من وجود ندارد

پس جوانه های یادت را

با اشک ندامت چشمانم

دوباره شکوفا میکنم

امیدوارم که پذیرا باشی ...

خواست خدا ...

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را

و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد

تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد

مکر زلیخا زندانیش می کند

اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

و خدا نخواهد

نمی توانند

او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس

به "تدبیرش" اعتماد کن

به "
حکمتش" دل بسپار

به او "
توکل" کن

و به سمت او "
قدمی بردار"

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی

عاشورا ... روز مصیبت یا برکت ؟!

در روایات ما از واقعه شهادت امام حسین علیه السلام با تعبیر مصیبت بزرگ یاد شده است. برای نمونه محدث بزرگ شیعه، مرحوم ابن قولویه (م 367 ق) در کتاب «کامل الزیارات» ضمن نقل زیارت ابا عبدالله الحسین علیه السلام در روز عاشوراء از امام باقر علیه السلام این عبارت را از امام علیه السلام ذکر می کند که: یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَةٍ مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلَامِ وَ فِی جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض‏. واى از این مصیبت، چقدر بزرگ است و چه قدر عزاى آن در اسلام و بین جمیع اهل آسمانها و زمین گران و سنگین است.[1]


سوالی که مطرح است این است که چرا شهادت امام حسین علیه السلام مصیبتی بزرگ خوانده شده و دیگر شهادت ها که در اهل بیت علیهم السلام رخ داده به این نام خوانده نشده است؟ این سوال در گذشته نیز مطرح بوده است. شخصی به نام عبد اللّه بن فضل هاشمى همین سوال را از امام صادق علیه السلام می پرسد و امام علیه السلام نیز به پاسخ می دهد. این پرسش و پاسخ را مرحوم شیخ صدوق ره در کتاب علل الشرائع به نقل از عبدالله بن فضل اینگونه نقل می کند:

به امام صادق علیه السلام  عرض کردم: اى پسر پیامبر خدا! چه طور روز عاشورا، روز مصیبت و اندوه و بی ‏تابى و گریه شد؛ ولى روز رحلت پیامبر (ص) و روز درگذشت فاطمه سلام الله علیها و روز شهادت امیر مۆمنان علیه السلام و روز كشته شدن امام حسن علیه السلام با زهر، چنین نشد؟

حضرت فرمود: روز [شهادت‏] حسین علیه السلام، مصیبتى بزرگتر از دیگر روزها دارد. این، از آن روست كه اصحاب كسا كه گرامی ‏ترینِ مردمان در پیشگاه خداى متعالند، پنج تن بودند. وقتى پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از میان آنان رفت، امیر مۆمنان، فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام حضور داشتند و آنها براى مردم، مایه تسلیت و دل‏ خوشى بودند. نیز هنگامى كه فاطمه سلام الله علیها در گذشت، دلدارى و تسلّىِ مردم، با امیر مۆمنان و حسن و حسین علیهم السلام بود. همچنین زمانى كه امیرمۆمنان علیه السلام در گذشت، مردم با حسن علیه السلام و حسین علیه السلام ، آرامش و تسكین می ‏یافتند. نیز وقتى حسن علیه السلام در گذشت، حسین علیه السلام براى مردم، مایه دلدارى و تسلّى بود؛ ولى زمانى كه حسین علیه السلام كشته شد، هیچ كس از اصحاب كسا باقى نبود كه مردم، با او دلدارى و تسكین پیدا كنند.

بنابراین، رفتن حسین علیه السلام، به مثابه رفتن همه آنها بود، همان گونه كه بودن ایشان، به مثابه بودن همه آنها بود. به این جهت، روز كشته شدن حسین علیه السلام، بزرگترین مصیبت بود.

ادامه نوشته

دانلود کتاب لهوف تالیف علاّمه بزرگوار سیّد ابن طاووس

سوگنامه کربلا (ترجمه لهوف)


توجه:

- بعد از دانلود کتاب را از حالت زیپ خارج کرده و مطالعه بفرمایید.
- فرمت کتاب html می باشد.
- قابلیت  کپی برداری از تمامی روایات و متون کتاب

دانلود


عرب و حرمت ماه محرم

اعراب از زمان جاهلیت یعنی قبل از ظهور اسلام در جزیرة العرب در بین ماه های قمری برای چهار ماه احترام خاصی قائل بودند؛ بنابراین با وجود درگیری های گسترده و سختی که میان قبائل مختلف عرب در طول سال رخ می داد اما به احترام این ماه های حرام دست از جنگ و خونریزی می کشیدند و ادامه نزاع را به بعد از تمام شدن این ماه ها موکول می کردند.


از جمله این ماه های حرام ، ماه محرم است که متصف به حرام نیز می شود (محرم الحرام). عرب جاهلی که بویی از تعالیم الهی و اخلاقی اسلام نبرده بود با این حال ماه حرام را خط قرمز خود در خون ریزی می دانست.

 

آیات مربوط به حرمت ماه های حرام

آیه اول: إنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی‏ كِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فیهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكینَ كَافَّةً كَما یُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ (توبه/36)

در حقیقت، شماره ماه‏ها نزد خدا، از روزى كه آسمانها و زمین را آفریده، در كتاب [علمِ‏] خدا، دوازده ماه است از این [دوازده ماه‏]، چهار ماه، [ماهِ‏] حرام است. این است آیین استوار، پس در این [چهار ماه‏] بر خود ستم مكنید.

آیه دوم: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ‏. (مائده/2)

اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید! شعائر و حدود الهى(و مراسم حج را محترم بشمرید! و مخالفت با آنها) را حلال ندانید! و نه ماه حرام را.

آیه سوم: جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ‏ قِیاماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ‏.(مائده/97)

خداوند، كعبه-بیت الحرام- را وسیله اى براى استوارى و سامان بخشیدن به كار مردم قرار داده؛ و همچنین ماه حرام.

ادامه نوشته

محـــــــرم آمد ...


سلام من به محرم محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم به تشنگی عجیبش
به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش

سلام من به محرم به غصه و غم مهدی
به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم به كربلا و جلالش
به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم به حال خسته زینب
به بینهایت داغ دل شكسته زینب

ادامه نوشته

قضا و قدر

قضا در لغت به معنای حکم قطعی و تخلف ناپذیر است. و گاهی از آن تعبیر به «قضا محتوم» یا «اجل حتمی» میکنند. و مقصود از آنها اموری است که خداوند اراده کرده است که در هرصورت انجام پذیرد و هیچ چیز نمی تواند آن را تغییر دهد. مثلا اصل مرگ و گذشتن از این دنیا برای همگان از قضای محتوم الهی است و هیچکس الی الابد دراین جهان نخواهد ماند. اما «قدر» به معنای اندازه و اندازه ‏گیری است و اصطلاحا به امور تعلیقی اطلاق میشود یعنی چیزهایی که مشیت حتمیه بر آن تعلق نگرفته بلکه به تبع علل و عوامل مختلف قابل تغییر است. مثلا اینکه الان من دردنیا باشم یا بمیرم ممکن است از قدر (مقدرات تعلیقی = اجل معلق) باشد یعنی اگر فرضا من با اختیار خود فلان سم کشنده را بخورم یا خود را از ساختمان ده طبقه ‏ای پرت کنم بمیرم ولی اگر رعایت اصول بهداشتی و حفاظت بدنی خویش را بکنم زنده بمانم. البته همه موارد اجل حتمی و معلق برای ما شناخته شده نیست و لذا در بسیاری از موارد مردم گرفتار اشتباه می شوند و ممکن است یک حادثه تعلیقی را اجل محتوم قلمداد کنند وبالعکس. برخی نیز تفسیرشان از قضا و قدر همان جریان نظام علیت در هستی است.


تقدیر دو معنا دارد:

1- تقدیر علمى:
یعنى «سنجش اندازه» مقصود از تقدیر علمى خدا این است كه: خدا می ‏داند كه هر چیزى در هر زمان و هر مكان به چه صورتى تحقق می ‏یابد. به بیان دیگر تقدیر علمى خدا یعنى علم خدا به فراهم شدن مقدمات، اسباب و شرایط پیدایش پدیده ‏ها و در پى آن رخ نمودن آنها.
این تقدیر علمى خدا با اختیار انسان هیچ منافاتى ندارد، چرا كه خداوند می ‏داند فلان شخص با اختیار و انتخاب خود چه افعال و اعمالى را انجام می ‏دهد. در واقع علم پیشین الهى هیچ منافاتى با اختیار انسان ندارد چرا كه فعل انسان با وصف اختیارى بودن متعلق علم خدا قرار می ‏گیرد و چنین علمى نه تنها منافى اختیار نیست بلكه آن را تأكید می ‏كند.
براى آگاهى بیشتر در باب علم پیشین الهى و اختیار انسان ر.ك: علم پیشین الهى و اختیار انسان، محمد سعیدى‏مهر، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.

2- تقدیر عینى:
یعنى «ایجاد به اندازه» چیزى را به اندازه ایجاد كردن، یا اندازه براى چیزى قرار دادن. تقدیر عینى خداوند عبارت است از تدبیر مخلوقات به گونه‏ اى كه پدیده‏ ها و آثار خاصى بر آنها مترتب گردد و این طبعاً به حسب قرب و بعد هر پدیده ‏اى متفاوت خواهد بود چنان كه نسبت به جنس، نوع، شخص و حالات شخص نیز تفاوت خواهد داشت. مثلاً تقدیر نوع انسان این است كه از مبداء زمانى خاصى تا سرآمد معینى در كره زمین زندگى كند و تقدیر هر فردى این است كه در مقطع زمانى محدود و از پدر و مادر معینى به وجود بیاید و هم‏چنین تقدیر روزى و سایر شئون زندگى و افعال اختیاریش عبارت است از فراهم شدن شرایط خاص براى هر یك از آنها. در واقع تقدیر عینى خداوند؛ یعنى، خداوند هر مخلوقى را با حدود و قیود و اندازه، شرایط، خصوصیات و توانش‏هاى مخصوصى به وجود می ‏آورد، (فرقان، 2 - قمر، 49 - یس، 38 - مؤمنون، 18 - اعلى، 3).
این تقدیر نیز با اختیار انسان منافات ندارد چرا كه اختیار، اعمال اختیارى و مقدمات افعال اختیارى ما همچون هر پدیده دیگرى از مجراى خاص و كادر مشخص و دائره مختص به خود تحقق می ‏یابد و این همان تقدیر عینى خداوند است. مثلاً سخن گفتن انسان كه یك عمل اختیارى است باید از مجرا یا مجارى خاص خود تحقق یابد، از این‏ رو خداوند با اعطاى شُش، حنجره، تارهاى صوتى، زبان، دندان و لب و... این مجارى را براى تحقق سخن گفتن كه یك عمل اختیارى می ‏باشد مقدور فرموده است. هم‏چنین مقدمات افعال اختیارى را نیز خداوند با شرایط خاصى مقدر فرموده مثلاً غذاخوردن كه خدا جهازات آن را فراهم كرده و موادى آفریده تا در آن مواد تصرف شود باید دست و پاى باشد تا انسان بتواند در آنها تصرف كند، اگر اعضا و جوارح نبود تا تصرف در مواد خارجى انجام دهد، خوردن - كه یك فعل اختیارى است - تحقق نمی ‏یافت.
به هر حال امورى را كه خداوند به تقدیر عینى مقدر فرموده همه جبرى هستند و جاى اعمال اختیار و توهم اختیار انسان در آن نیست، اعضا و جوارح ما جبراً به ما داده شده است، قدرت اختیار، تفكر و انتخاب براى ما جبرى است، مقدمات اختیار و موادى كه اعمال اختیارى روى آن انجام می‏گیرد جبرى است. خداوند متعال با تقدیر عینى خود كادرى را براى زندگى هر فرد مشخص می ‏كند كه فعالیت اختیارى - كه خود نیز جبراً به ما داده شده است - در درون آن انجام می ‏گیرد. ما در درون این كادر مختار هستیم كه هر چه می ‏خواهیم بكنیم ولى بیرون از این كادر از اختیار ما خارج است.
به بیان دیگر اصل اختیار، مقدمات افعال اختیارى و موادى كه افعال اختیارى روى آن انجام می ‏گیرد همه براساس تقدیر عینى خداوند - كه براساس اقتضائات عالم هستى و جهان مخلوق بوده است - جبرى هستند، ولى این كه ما چگونه از اختیار خود استفاده كنیم و آن مقدمات را به كار گیریم و از مواد چه بسازیم، همه در اختیار ما بوده و هست و خواهد بود.
قبل از پرداختن به قضا الهى و نسبت آن با اختیار ذكر این نكته لازم است كه: تقدیر به معناى تقدیر عینى در حقیقت بازگشتش به ایجاد علل ناقصه است؛ یعنى، مقدماتى كه پیدایش یك پدیده بر آنها متوقف است و به نحوى در تعیین حد و اندازه آن شى‏ء مؤثر می ‏باشد كه آن را تقدیر آن شى‏ء مى‏گویند. اما علت تامه شیئى اگر چه مستند به خداست ولى طبق این اصطلاح تقدیر نامیده نمی ‏شود بلكه "قضاء" است! براساس این تحلیل، تقدیر عینى قابل تغییر است چون وقتى مقدمات یك شى‏ء فراهم می‏شود - اگر مقدمات بعید باشد - هنوز باید چند واسطه دیگر تحقق یابد تا به خود آن پدیده برسد ودر این میان ممكن است موانعى پدید آید و جلوى تحقق آن شى‏ء را بگیرد.


امام باقر(ع) می‌فرماید: دعا قضا را بر می‌گرداند هرچند كه قضا محكم شده باشد. مضافاً بر دعا، صدقات و احسان‌ها و اطاعتها؛ در مقابل، گناه و ظلم در تغییر و تبدیل سرنوشت مؤثر است. یعنی گناهان اجل را تغییر می‌دهد. احسان‌ها عمر را زیاد می‌كند.

دعا قضا را بر می گرداند ولی قدر را بر نمی گرداند!

تقدیر الهی چیست؟

قضا و قدر الهی موضوعاتی هستند که درک و فهم آنها سخت و چالش برانگیز است و نیاز به مطالعه و دقت فراوان دارد. یکی از بحث ها دراین باره این است که مرگ هر کسی مقدر است و از آن تجاوز نخواهد کرد. اجل هر کس از راه برسد او جام مرگ را سر خواهد کشید و با این دنیا وداع خواهد کرد. حضرت امیر نیز در خطبه پارسایان خود ( همام) اشاره به این مرگ مقدر دارند. ایشان در آنجا می فرمایند: « اگر اجل مقدر الهی نبود ارواح پاراسیان در بدن توقف نمی کرد و از شوق ثواب و از خوف عقاب تن را رها می ساخت و از آن می گریخت» طرح یک سوال، حضرت در این خطبه اشاره کرده اند که اجل جزء مقدرات الهی است و در تحقق آن هیچ تغییری رخ نمی دهد ممکن است این سوال در ذهن ایجاد شود که چگونه می توان مرگ برخی را که به جبهه جنگ می روند مقدر دانست در حالیکه اگر نمی رفتند زنده می ماندند؟

 

معنی و مقصود از تقدیر :

تقدیر یک امر فراگیر است و هیچ امری خارج از آن نیست. فقط مرگ نیست که مقدر است معالجه نیز مقدر است . فقط در ورطه هلاک افتادن مقدر نیست، پیشگیری از هلاکت هم مقدر است. در روایت آمده است همه چیز در جهان تحت سیطره هفت چیز است: قضا و قدر ، اراده ، مشیت ، کتاب، و اجل و اذن ،سپس هر کس که جز این اندیشد بر خداوند دروغ بسته است یا سخن او را تکذیب کرده است.

همه انسان هایی که در گذشته بر اثر ابتلا به بیماری سل جان خود را از دست می دادند مرگشان خارج از تقدیر نبود و هم مداوای مسلولینی که در عصر ما هستند خارج از حیطه تقدیر نیست.

تقدیر فقط طول عمر نیست، گمان ناپخته بعضی افراد این است که فقط طول عمر مقدر است و بقیه عوامل چنان ردیف می شوند که با آن طول خاص جور شوند. اینان نمی اندیشند که همان عوامل اند که طول عمر را تعیین می کنند، طو ل عمر تابع آنهاست نه آنها تابع طو ل عمر.

 

اختیار و تقدیر چگونه با هم سازگارند؟

اصلاً اختیار آدمی هم از مقدارت عالم است و لذا اعمال اختیار نه مخرب تقدیر که عین تقدیر است. از پیامبر پرسیدند آیا دعا کردن برای شفای بیمار خلاف تقدیر است؟ فرمودند: عین تقدیر است .

امیرمۆمنان از زیر دیوار شکسته ای گریختند و گفتند : از قضای خداوند به قدر او پناه می برم یعنی از تقدیری به تقدیر دیگر.

تقدیر تفسیر حوادث عالم:

تقدیر جزو نیروهای این عالم نیست، تقدیر تفسیری است از این عالم ما به علل و اسبابس خاص متولد می شویم و با علل و اسبابی هم از دنیا می رویم و تقدیر تفسیر این علل و اسباب است همانگونه که جبر و اختیار تفسیر اعمال ما در این جهان اند نه نیروی موجود در آن. در نهایت باید گفت تقدیر  چیزی نیست که حاکم بر سر نظام عالم باشد، نظام عالم و کارکرد آن عین تقدیری است که برای آن شده است.


تقدیر چگونه جریان می یابد ؟

خداوند در آفرینش انسان و از مجرای خلقت او تقدیر خویش را جاری می سازد . جهان چیزی جر موجودات جهان نیست و تقدیر نیز چیزی اضافه بر موجودات جهان نمی باشد . خداوند یک بار ما را آفریده تا چنین باشیم که هستیم. تقدیر و اجل امری غیر از خلقت آدمی است.

تعبیری که حضرت امیر علیه السلام درباره پارسایان دارند نیز بر همین تقدیر اشاره دارد، حضرت می فرمایند: « اگر اجّلی که خداوند برای آدمیان مقرر کرده است نبود جان پارسایان از شوق ثواب و خوف عقاب از بدن آنان می گریخت. »

پارسایان نیز ساختمان بدنی و روحی خاص دارند و همین عین تقدیر اجل آنان است که اگر این نبود روح آنان به خاطر تعلق به جای دیگر و اشتیاق به عالم دیگر از بدنشان خارج و به سوی ملکوت پروزا می کرد. ساختمان بدن آدمی چنان است که تا ضربه شوق و خوف به مرحله خاص نرسد نمی تواند روح را از بدن خارج سازد.

بنابراین روشن شد که تقدیر جز قوانین حاکم بر جهان نیست و آدمی با قدم گذاشتن بر روی جهان خاکی و بهره مندی از وجود ، لاجرم خود را در سیطره قوانین قرار می دهد که زندگی او را تحت الشعاع خویش قرار می دهند و این همان تقدیر است.

البته درباره تقدیر تعبیر و تفسیرهای فراوانی وجود دارد که برخی دقیق و برخی بسیار کلی و به اجمال مطرح شده است.