مرگ من ...

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

در بهاري روشن از امواج نور

در زمستاني غبار آلود ودود

يا خزاني خالي از فرياد و شور

مرگ من روزي فراخواهد رسيد

روزي از اين تلخ و شيرين روزها

روز پوچي همچون روزهاي دگر

سايه از امروز ها و ديروز ها

ديدگانم همچو دالانهاي تار

گونه هايم همچو مرمر هاي سرد

ناگهان خوابي مرا خواهد ربود

من تهي خواهم شد از فرياد درد

خاک ميخواند مرا هر دم به خويش

ميرسند از ره که در خاکم نهند

ادامه نوشته

سکوت سر شار از ناگفته هاست!

سکوت سر شار از ناگفته هاست!

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه مي خواند

روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

وهر دانه برفي

به اشكي نريخته مي ماند .

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است .

از حركات ناكرده، اعتراف به عشق هاي نهان

وشگفتي هاي بر زبان نيامده

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است

حقيقت تو و من .

 

 

براي تو و خويش چشماني آرزو مي كنم،

كه چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببيند.

گوشي كه،

صداها و نشانه ها را در بي هوشي مان بشنود.

براي تو و خويش روحي كه اين همه را در خود بگيرد و بپذيرد .

 

 

و زباني كه در صداقت خود ما را از فراموشي خود بيرون كشد .

و بگذارد از آن چيز ها كه در بندمان كشيده سخن بگوييم .

گاه آنكه ما را به حقيقت مي رساند خود از آن عاري است .

زيرا تنها حقيقت است كه رهايي مي بخشد .

 

از بخت ياري ماست شايد ،

كه آنچه مي خواهيم ، يا به دست نمي آيد

يا از دست مي گريزد .

 

ادامه نوشته

محـــــــرم آمد ...


سلام من به محرم محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم به تشنگی عجیبش
به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش

سلام من به محرم به غصه و غم مهدی
به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم به كربلا و جلالش
به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم به حال خسته زینب
به بینهایت داغ دل شكسته زینب

ادامه نوشته

قضا و قدر

قضا در لغت به معنای حکم قطعی و تخلف ناپذیر است. و گاهی از آن تعبیر به «قضا محتوم» یا «اجل حتمی» میکنند. و مقصود از آنها اموری است که خداوند اراده کرده است که در هرصورت انجام پذیرد و هیچ چیز نمی تواند آن را تغییر دهد. مثلا اصل مرگ و گذشتن از این دنیا برای همگان از قضای محتوم الهی است و هیچکس الی الابد دراین جهان نخواهد ماند. اما «قدر» به معنای اندازه و اندازه ‏گیری است و اصطلاحا به امور تعلیقی اطلاق میشود یعنی چیزهایی که مشیت حتمیه بر آن تعلق نگرفته بلکه به تبع علل و عوامل مختلف قابل تغییر است. مثلا اینکه الان من دردنیا باشم یا بمیرم ممکن است از قدر (مقدرات تعلیقی = اجل معلق) باشد یعنی اگر فرضا من با اختیار خود فلان سم کشنده را بخورم یا خود را از ساختمان ده طبقه ‏ای پرت کنم بمیرم ولی اگر رعایت اصول بهداشتی و حفاظت بدنی خویش را بکنم زنده بمانم. البته همه موارد اجل حتمی و معلق برای ما شناخته شده نیست و لذا در بسیاری از موارد مردم گرفتار اشتباه می شوند و ممکن است یک حادثه تعلیقی را اجل محتوم قلمداد کنند وبالعکس. برخی نیز تفسیرشان از قضا و قدر همان جریان نظام علیت در هستی است.


تقدیر دو معنا دارد:

1- تقدیر علمى:
یعنى «سنجش اندازه» مقصود از تقدیر علمى خدا این است كه: خدا می ‏داند كه هر چیزى در هر زمان و هر مكان به چه صورتى تحقق می ‏یابد. به بیان دیگر تقدیر علمى خدا یعنى علم خدا به فراهم شدن مقدمات، اسباب و شرایط پیدایش پدیده ‏ها و در پى آن رخ نمودن آنها.
این تقدیر علمى خدا با اختیار انسان هیچ منافاتى ندارد، چرا كه خداوند می ‏داند فلان شخص با اختیار و انتخاب خود چه افعال و اعمالى را انجام می ‏دهد. در واقع علم پیشین الهى هیچ منافاتى با اختیار انسان ندارد چرا كه فعل انسان با وصف اختیارى بودن متعلق علم خدا قرار می ‏گیرد و چنین علمى نه تنها منافى اختیار نیست بلكه آن را تأكید می ‏كند.
براى آگاهى بیشتر در باب علم پیشین الهى و اختیار انسان ر.ك: علم پیشین الهى و اختیار انسان، محمد سعیدى‏مهر، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.

2- تقدیر عینى:
یعنى «ایجاد به اندازه» چیزى را به اندازه ایجاد كردن، یا اندازه براى چیزى قرار دادن. تقدیر عینى خداوند عبارت است از تدبیر مخلوقات به گونه‏ اى كه پدیده‏ ها و آثار خاصى بر آنها مترتب گردد و این طبعاً به حسب قرب و بعد هر پدیده ‏اى متفاوت خواهد بود چنان كه نسبت به جنس، نوع، شخص و حالات شخص نیز تفاوت خواهد داشت. مثلاً تقدیر نوع انسان این است كه از مبداء زمانى خاصى تا سرآمد معینى در كره زمین زندگى كند و تقدیر هر فردى این است كه در مقطع زمانى محدود و از پدر و مادر معینى به وجود بیاید و هم‏چنین تقدیر روزى و سایر شئون زندگى و افعال اختیاریش عبارت است از فراهم شدن شرایط خاص براى هر یك از آنها. در واقع تقدیر عینى خداوند؛ یعنى، خداوند هر مخلوقى را با حدود و قیود و اندازه، شرایط، خصوصیات و توانش‏هاى مخصوصى به وجود می ‏آورد، (فرقان، 2 - قمر، 49 - یس، 38 - مؤمنون، 18 - اعلى، 3).
این تقدیر نیز با اختیار انسان منافات ندارد چرا كه اختیار، اعمال اختیارى و مقدمات افعال اختیارى ما همچون هر پدیده دیگرى از مجراى خاص و كادر مشخص و دائره مختص به خود تحقق می ‏یابد و این همان تقدیر عینى خداوند است. مثلاً سخن گفتن انسان كه یك عمل اختیارى است باید از مجرا یا مجارى خاص خود تحقق یابد، از این‏ رو خداوند با اعطاى شُش، حنجره، تارهاى صوتى، زبان، دندان و لب و... این مجارى را براى تحقق سخن گفتن كه یك عمل اختیارى می ‏باشد مقدور فرموده است. هم‏چنین مقدمات افعال اختیارى را نیز خداوند با شرایط خاصى مقدر فرموده مثلاً غذاخوردن كه خدا جهازات آن را فراهم كرده و موادى آفریده تا در آن مواد تصرف شود باید دست و پاى باشد تا انسان بتواند در آنها تصرف كند، اگر اعضا و جوارح نبود تا تصرف در مواد خارجى انجام دهد، خوردن - كه یك فعل اختیارى است - تحقق نمی ‏یافت.
به هر حال امورى را كه خداوند به تقدیر عینى مقدر فرموده همه جبرى هستند و جاى اعمال اختیار و توهم اختیار انسان در آن نیست، اعضا و جوارح ما جبراً به ما داده شده است، قدرت اختیار، تفكر و انتخاب براى ما جبرى است، مقدمات اختیار و موادى كه اعمال اختیارى روى آن انجام می‏گیرد جبرى است. خداوند متعال با تقدیر عینى خود كادرى را براى زندگى هر فرد مشخص می ‏كند كه فعالیت اختیارى - كه خود نیز جبراً به ما داده شده است - در درون آن انجام می ‏گیرد. ما در درون این كادر مختار هستیم كه هر چه می ‏خواهیم بكنیم ولى بیرون از این كادر از اختیار ما خارج است.
به بیان دیگر اصل اختیار، مقدمات افعال اختیارى و موادى كه افعال اختیارى روى آن انجام می ‏گیرد همه براساس تقدیر عینى خداوند - كه براساس اقتضائات عالم هستى و جهان مخلوق بوده است - جبرى هستند، ولى این كه ما چگونه از اختیار خود استفاده كنیم و آن مقدمات را به كار گیریم و از مواد چه بسازیم، همه در اختیار ما بوده و هست و خواهد بود.
قبل از پرداختن به قضا الهى و نسبت آن با اختیار ذكر این نكته لازم است كه: تقدیر به معناى تقدیر عینى در حقیقت بازگشتش به ایجاد علل ناقصه است؛ یعنى، مقدماتى كه پیدایش یك پدیده بر آنها متوقف است و به نحوى در تعیین حد و اندازه آن شى‏ء مؤثر می ‏باشد كه آن را تقدیر آن شى‏ء مى‏گویند. اما علت تامه شیئى اگر چه مستند به خداست ولى طبق این اصطلاح تقدیر نامیده نمی ‏شود بلكه "قضاء" است! براساس این تحلیل، تقدیر عینى قابل تغییر است چون وقتى مقدمات یك شى‏ء فراهم می‏شود - اگر مقدمات بعید باشد - هنوز باید چند واسطه دیگر تحقق یابد تا به خود آن پدیده برسد ودر این میان ممكن است موانعى پدید آید و جلوى تحقق آن شى‏ء را بگیرد.


امام باقر(ع) می‌فرماید: دعا قضا را بر می‌گرداند هرچند كه قضا محكم شده باشد. مضافاً بر دعا، صدقات و احسان‌ها و اطاعتها؛ در مقابل، گناه و ظلم در تغییر و تبدیل سرنوشت مؤثر است. یعنی گناهان اجل را تغییر می‌دهد. احسان‌ها عمر را زیاد می‌كند.

دعا قضا را بر می گرداند ولی قدر را بر نمی گرداند!

شاگرد اولِ کلاس خدا ...

گاهی چه ساده میگیریم ، چه ساده گناه می کنیم ، چه ساده خدارو نادیده میگیریم

در نهایت چه ساده به سمتِ خدا بر می گردیم ، چه گستاخانه دعا میکنیم ، چه

احمقانه طلبکاریم ، چه ناجوانمردانه توبه میکنیم و باز دوباره...

گاهی وقت ها هم هست که به حال ِ خیلی ها که به خدا رسیدن غبطه می خوریم...

و باز غبطه میخوریم اما در عین ِ حال راه ِ قبلی ِ خودمونو پیش میگیریم

و باز غبطه غبطه غبطه... می خوریم!!!

خوش به حال ِ اون هایی که راه ِ رسیدن به خدا رو پیدا کردن ...

اینجور آدما تو امتحان های خدا تو سختی ها تو شادی ها همیشه

شکر گزارن واسه همینه که شاگرد اول ِ کلاس ِ خدا میشن

اما یکی مثل ِ من که همیشه ناله میکنه تو امتحانات ِ خدا رد میشه ...

اما یکی مثل ِ تو که تو امتحان های ِ خدا صبر به خرج میدی قبول میشه...

غبطه میخورم به شاگرد اول ِ کلاسِ خدا ...

آیا این همان سرنوشت است ؟

از كدامین درخت تكیده بگویم

از كدامین برگ ریزان خسته ی زیر باران

و از كدامین قصه ی ناتمام ناگفته

كه از هر كجا آغاز كنم قصور ورزیده ام

باید دل به دریا زد ،باید چون دریا شد ، باید دل دریایی داشت وگرنه هیهات ،هیهات

ماندنت مرگ است و بودنت خزان ، هستی ات هامون و زندگیت شكری و طعامی

و ای كاش می شد در آزادی هم باز آزاد بود .

چیزهایی می آزاردت ، چیزهایی كه به تو چسبیده اند و رهایت نمی كنند .

جدانشدنی و سایه به سایه با تو در حركت

حتی وقتی كه آزادی ، زمانی كه دل دریایی داری ،و آنگاه كه به اوج میرسی

عشق ، كوچ، هجر ،اشك ، دل ، فراق ودست های ملتمسانه خواهـــــــــش

گردش یك روز در شهر را با دریغ آرزومندی و آواز سكه هایی را در محبس لباس

نه اینكه دریچه ای دارد آن ، نه اینكه بی محابا خواهان چیزی هستی ، نه اینكه دست اخلاص داری ،نه.....

تنها به این دلیل كه تو، تو هستی ، همین قدر ،همین حد ، همین اندازه .

آیا این همان سرنوشت است ؟

باور كن آسوده ای

تلاش تو ، همت تو ،احساس تو .............نه !!

چیزی نمی شنوی ،باز در نیمه را كاستیها خواهی بود

پس

همان به كه آغازت نقطه ی پایان باشد

دردت ،چهره ی خندان

و دلت به وسعت چمدان های لذت

شرح این قصه انجامی ندارد ،انجامی هم اگر داشت از بهر ما نیست

ایا این همان سرنوشت است؟

تقدیر الهی چیست؟

قضا و قدر الهی موضوعاتی هستند که درک و فهم آنها سخت و چالش برانگیز است و نیاز به مطالعه و دقت فراوان دارد. یکی از بحث ها دراین باره این است که مرگ هر کسی مقدر است و از آن تجاوز نخواهد کرد. اجل هر کس از راه برسد او جام مرگ را سر خواهد کشید و با این دنیا وداع خواهد کرد. حضرت امیر نیز در خطبه پارسایان خود ( همام) اشاره به این مرگ مقدر دارند. ایشان در آنجا می فرمایند: « اگر اجل مقدر الهی نبود ارواح پاراسیان در بدن توقف نمی کرد و از شوق ثواب و از خوف عقاب تن را رها می ساخت و از آن می گریخت» طرح یک سوال، حضرت در این خطبه اشاره کرده اند که اجل جزء مقدرات الهی است و در تحقق آن هیچ تغییری رخ نمی دهد ممکن است این سوال در ذهن ایجاد شود که چگونه می توان مرگ برخی را که به جبهه جنگ می روند مقدر دانست در حالیکه اگر نمی رفتند زنده می ماندند؟

 

معنی و مقصود از تقدیر :

تقدیر یک امر فراگیر است و هیچ امری خارج از آن نیست. فقط مرگ نیست که مقدر است معالجه نیز مقدر است . فقط در ورطه هلاک افتادن مقدر نیست، پیشگیری از هلاکت هم مقدر است. در روایت آمده است همه چیز در جهان تحت سیطره هفت چیز است: قضا و قدر ، اراده ، مشیت ، کتاب، و اجل و اذن ،سپس هر کس که جز این اندیشد بر خداوند دروغ بسته است یا سخن او را تکذیب کرده است.

همه انسان هایی که در گذشته بر اثر ابتلا به بیماری سل جان خود را از دست می دادند مرگشان خارج از تقدیر نبود و هم مداوای مسلولینی که در عصر ما هستند خارج از حیطه تقدیر نیست.

تقدیر فقط طول عمر نیست، گمان ناپخته بعضی افراد این است که فقط طول عمر مقدر است و بقیه عوامل چنان ردیف می شوند که با آن طول خاص جور شوند. اینان نمی اندیشند که همان عوامل اند که طول عمر را تعیین می کنند، طو ل عمر تابع آنهاست نه آنها تابع طو ل عمر.

 

اختیار و تقدیر چگونه با هم سازگارند؟

اصلاً اختیار آدمی هم از مقدارت عالم است و لذا اعمال اختیار نه مخرب تقدیر که عین تقدیر است. از پیامبر پرسیدند آیا دعا کردن برای شفای بیمار خلاف تقدیر است؟ فرمودند: عین تقدیر است .

امیرمۆمنان از زیر دیوار شکسته ای گریختند و گفتند : از قضای خداوند به قدر او پناه می برم یعنی از تقدیری به تقدیر دیگر.

تقدیر تفسیر حوادث عالم:

تقدیر جزو نیروهای این عالم نیست، تقدیر تفسیری است از این عالم ما به علل و اسبابس خاص متولد می شویم و با علل و اسبابی هم از دنیا می رویم و تقدیر تفسیر این علل و اسباب است همانگونه که جبر و اختیار تفسیر اعمال ما در این جهان اند نه نیروی موجود در آن. در نهایت باید گفت تقدیر  چیزی نیست که حاکم بر سر نظام عالم باشد، نظام عالم و کارکرد آن عین تقدیری است که برای آن شده است.


تقدیر چگونه جریان می یابد ؟

خداوند در آفرینش انسان و از مجرای خلقت او تقدیر خویش را جاری می سازد . جهان چیزی جر موجودات جهان نیست و تقدیر نیز چیزی اضافه بر موجودات جهان نمی باشد . خداوند یک بار ما را آفریده تا چنین باشیم که هستیم. تقدیر و اجل امری غیر از خلقت آدمی است.

تعبیری که حضرت امیر علیه السلام درباره پارسایان دارند نیز بر همین تقدیر اشاره دارد، حضرت می فرمایند: « اگر اجّلی که خداوند برای آدمیان مقرر کرده است نبود جان پارسایان از شوق ثواب و خوف عقاب از بدن آنان می گریخت. »

پارسایان نیز ساختمان بدنی و روحی خاص دارند و همین عین تقدیر اجل آنان است که اگر این نبود روح آنان به خاطر تعلق به جای دیگر و اشتیاق به عالم دیگر از بدنشان خارج و به سوی ملکوت پروزا می کرد. ساختمان بدن آدمی چنان است که تا ضربه شوق و خوف به مرحله خاص نرسد نمی تواند روح را از بدن خارج سازد.

بنابراین روشن شد که تقدیر جز قوانین حاکم بر جهان نیست و آدمی با قدم گذاشتن بر روی جهان خاکی و بهره مندی از وجود ، لاجرم خود را در سیطره قوانین قرار می دهد که زندگی او را تحت الشعاع خویش قرار می دهند و این همان تقدیر است.

البته درباره تقدیر تعبیر و تفسیرهای فراوانی وجود دارد که برخی دقیق و برخی بسیار کلی و به اجمال مطرح شده است.