حسرت ...


 خدایا


آرزوهایم در نزدت خاک گرفته اند

دیگر نمی خواهمشان

بماند برای خودت


من به حسرت  عادت کرده ام ...

انتظار بهار را نمی کشم ...

سردتر از همیشه است
دستانم
نگاهم
و
قلبم

زمستانی شده ام
که انتظار هیچ بهاری را نمی کشد

خوش به حال خدا!

خوش  به حال خدا


که لحظه لحظه   با   توست


 و من  همیشه  درباره ی تو

 با  او حرف میزنم ...




این روزها...


گریه کار کمی است برای توصیف نداشتنش...


این روزها   به  رفتا ر  پر شکوهی  شبیه  مرگ  فکر  می کنم!


سال نو!!!

 مهربان پدرم:


تحویل نمی گیرم

سالی را  که  بدون  تو  تحویل شود...


اشک ...




اشک هایی که بی امان می ریزند

 و بغضی  که هنوز گیر کرده!
نمی دانی چه دردی دارد



 وقتی حالم در واژه ها   هم

 نمی گنجد!


باور نمی کنم ...


خاکم به سر شده است که بی بال و پر شدم


ای دل  تو هم بنال که از اشک تر شدم


با قدرت تمام  چه آهی کشید دل


آن لحظه  که از خبری  با خبر  شدم


با این همه نشانه  دو دل مانده ام هنوز


باور نمی کنم که دگر  بی پدر  شدم




تو نیستی ...

تو نیستی اما طنین صدای گرم و دلنشینت
روح خسته ام را نوازش میدهد

تا می گویم پدر
از زخم عمیق دلم خون اندوه فوران می کند
گویا مرحمی بر این زخم نیست

روبرویم در قاب عکس سیاهی
به سفیدی پر کبوتران نشسته ای
و به من نگاه می کنی
ومهربانانه لبخند میزنی

کاش می توانستم وقتی به تو نگاه می کنم
من هم لبخند بزنم اما
تا نگاهم به نگاه مهربان تو گره می خورد
بغض در گلویم می شکند
و آسمان چشمم آرام آرام می بارد
و کویر زرد گونه ام را خیس می کند

دست بیرحمی تمام قلبم را
در پنجه سهمگین خود می فشارد
میدانی دست کیست ؟!

دست سنگین و سرد روزگار
دست بیرحمی که ترا ازمن گرفت

برایت فاتحه می خوانم اما
انگار فاتحه دلم را می خوانم

چه سخت است دوربودن از تو
وچه شیرین است روزی که
باز در آغوش تو  آرام بگیرم

 

اگه بابام بودش ...

جمله ای که یه نفر بعد از پدرش همیشه

وقتی که ناراحته،

وقتی که خوشحاله ،

وقتی که کسی اَذیتش کرده،

وقتی که گرفتار میشه،

وقتی که دلش گرفته،

با حسرت میگه:"اگه بابام بودش..."

بیـــــ دار

دیگران می پرسند : بیداری؟

آری . بی " دار " م .

 چرا که اگر " دار " ی داشتم یا قالی زندگیم را خود می بافتم ،

یا خود را به " دار " می آویختم و خلاص ...!!

دگـــر بابا نمی آید ...

فلک در یاد می مانی، بدان تاوان این را از تو می گیرم

فلک داغ دلم کردی، بدان داغت کنم یکشب

پدر رفتی به آرامی خدا پشت و پناهت باد

علی شیر خدا در روز محشر میزبانت باد

پدر، جانم، عزیزم، مهربان بابا، چرا رفتی؟

چه پیش آمد که ناگه مهر ببریدی؟

پدر، ای کاش می ماندی

هنوز این واژه را قلبم نمی فهمد" دگر بابا نمی آید"

دگر بابا نمی آید که دستم را به دستانش گره سازم

دگر بابا نمی آید

ولی ای کاش می آمد

ولی ای کاش یک لحظه، فقط یک لحظه یک لحظه
به دنیای غریب و بی کسی هایم سری می زد

عجب دردی دلم دارد، دلم امشب دگر در سینه میمیرد

دلم غمگین غمگین است، غمم سنگین و سنگین است

ندارم طاقتی دیگر ...