تلخ ...
وقتی که تو
در هیچ کدامشان نیستی ...؟!
وقتی که تو
در هیچ کدامشان نیستی ...؟!
جای خالی دست تو را هیچ کس برایم پر نمیکند...
راست میگفت شاملو:
" دست خالی را باید بر سر کوبید"
گاهی باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری کف دستت
و بسپاریشان به دست باد تا بروند و سهم دیگران شوند ...
این روزها
احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم
با کوچکترین حرفی می شکنم...!!
غم نویس نیستم...!
فقط گاه و بی گاه آب و هوای دل را مکتوب می کنم همین...!
حالا اگر آسمان دل همیشه سرخ و کبود و غم گرفته است،
چه کنم؟!
دستهایت دور اسـت...
دردهـایم نزدیک...
و باز درد سینه ام ...
و دوباره آهی سرد ...
و دوباره اشک ها مجال هیچ کاری را به من نمی دهند ...
و در سکوتی مرگبار، زیر لب زمزمه میکنم :
پدر عزیزم روزت مبارک
و در بهت و ناباوری خود فرو می روم
و دوباره سکوت ...
روز پدر اما بدون حضور پدر ...
ای خدا ...