قضا در لغت به معنای حکم قطعی و تخلف ناپذیر است. و گاهی از آن تعبیر به «قضا محتوم» یا «اجل حتمی» میکنند. و مقصود از آنها اموری است که خداوند اراده کرده است که در هرصورت انجام پذیرد و هیچ چیز نمی تواند آن را تغییر دهد. مثلا اصل مرگ و گذشتن از این دنیا برای همگان از قضای محتوم الهی است و هیچکس الی الابد دراین جهان نخواهد ماند. اما «قدر» به معنای اندازه و اندازه ‏گیری است و اصطلاحا به امور تعلیقی اطلاق میشود یعنی چیزهایی که مشیت حتمیه بر آن تعلق نگرفته بلکه به تبع علل و عوامل مختلف قابل تغییر است. مثلا اینکه الان من دردنیا باشم یا بمیرم ممکن است از قدر (مقدرات تعلیقی = اجل معلق) باشد یعنی اگر فرضا من با اختیار خود فلان سم کشنده را بخورم یا خود را از ساختمان ده طبقه ‏ای پرت کنم بمیرم ولی اگر رعایت اصول بهداشتی و حفاظت بدنی خویش را بکنم زنده بمانم. البته همه موارد اجل حتمی و معلق برای ما شناخته شده نیست و لذا در بسیاری از موارد مردم گرفتار اشتباه می شوند و ممکن است یک حادثه تعلیقی را اجل محتوم قلمداد کنند وبالعکس. برخی نیز تفسیرشان از قضا و قدر همان جریان نظام علیت در هستی است.


تقدیر دو معنا دارد:

1- تقدیر علمى:
یعنى «سنجش اندازه» مقصود از تقدیر علمى خدا این است كه: خدا می ‏داند كه هر چیزى در هر زمان و هر مكان به چه صورتى تحقق می ‏یابد. به بیان دیگر تقدیر علمى خدا یعنى علم خدا به فراهم شدن مقدمات، اسباب و شرایط پیدایش پدیده ‏ها و در پى آن رخ نمودن آنها.
این تقدیر علمى خدا با اختیار انسان هیچ منافاتى ندارد، چرا كه خداوند می ‏داند فلان شخص با اختیار و انتخاب خود چه افعال و اعمالى را انجام می ‏دهد. در واقع علم پیشین الهى هیچ منافاتى با اختیار انسان ندارد چرا كه فعل انسان با وصف اختیارى بودن متعلق علم خدا قرار می ‏گیرد و چنین علمى نه تنها منافى اختیار نیست بلكه آن را تأكید می ‏كند.
براى آگاهى بیشتر در باب علم پیشین الهى و اختیار انسان ر.ك: علم پیشین الهى و اختیار انسان، محمد سعیدى‏مهر، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.

2- تقدیر عینى:
یعنى «ایجاد به اندازه» چیزى را به اندازه ایجاد كردن، یا اندازه براى چیزى قرار دادن. تقدیر عینى خداوند عبارت است از تدبیر مخلوقات به گونه‏ اى كه پدیده‏ ها و آثار خاصى بر آنها مترتب گردد و این طبعاً به حسب قرب و بعد هر پدیده ‏اى متفاوت خواهد بود چنان كه نسبت به جنس، نوع، شخص و حالات شخص نیز تفاوت خواهد داشت. مثلاً تقدیر نوع انسان این است كه از مبداء زمانى خاصى تا سرآمد معینى در كره زمین زندگى كند و تقدیر هر فردى این است كه در مقطع زمانى محدود و از پدر و مادر معینى به وجود بیاید و هم‏چنین تقدیر روزى و سایر شئون زندگى و افعال اختیاریش عبارت است از فراهم شدن شرایط خاص براى هر یك از آنها. در واقع تقدیر عینى خداوند؛ یعنى، خداوند هر مخلوقى را با حدود و قیود و اندازه، شرایط، خصوصیات و توانش‏هاى مخصوصى به وجود می ‏آورد، (فرقان، 2 - قمر، 49 - یس، 38 - مؤمنون، 18 - اعلى، 3).
این تقدیر نیز با اختیار انسان منافات ندارد چرا كه اختیار، اعمال اختیارى و مقدمات افعال اختیارى ما همچون هر پدیده دیگرى از مجراى خاص و كادر مشخص و دائره مختص به خود تحقق می ‏یابد و این همان تقدیر عینى خداوند است. مثلاً سخن گفتن انسان كه یك عمل اختیارى است باید از مجرا یا مجارى خاص خود تحقق یابد، از این‏ رو خداوند با اعطاى شُش، حنجره، تارهاى صوتى، زبان، دندان و لب و... این مجارى را براى تحقق سخن گفتن كه یك عمل اختیارى می ‏باشد مقدور فرموده است. هم‏چنین مقدمات افعال اختیارى را نیز خداوند با شرایط خاصى مقدر فرموده مثلاً غذاخوردن كه خدا جهازات آن را فراهم كرده و موادى آفریده تا در آن مواد تصرف شود باید دست و پاى باشد تا انسان بتواند در آنها تصرف كند، اگر اعضا و جوارح نبود تا تصرف در مواد خارجى انجام دهد، خوردن - كه یك فعل اختیارى است - تحقق نمی ‏یافت.
به هر حال امورى را كه خداوند به تقدیر عینى مقدر فرموده همه جبرى هستند و جاى اعمال اختیار و توهم اختیار انسان در آن نیست، اعضا و جوارح ما جبراً به ما داده شده است، قدرت اختیار، تفكر و انتخاب براى ما جبرى است، مقدمات اختیار و موادى كه اعمال اختیارى روى آن انجام می‏گیرد جبرى است. خداوند متعال با تقدیر عینى خود كادرى را براى زندگى هر فرد مشخص می ‏كند كه فعالیت اختیارى - كه خود نیز جبراً به ما داده شده است - در درون آن انجام می ‏گیرد. ما در درون این كادر مختار هستیم كه هر چه می ‏خواهیم بكنیم ولى بیرون از این كادر از اختیار ما خارج است.
به بیان دیگر اصل اختیار، مقدمات افعال اختیارى و موادى كه افعال اختیارى روى آن انجام می ‏گیرد همه براساس تقدیر عینى خداوند - كه براساس اقتضائات عالم هستى و جهان مخلوق بوده است - جبرى هستند، ولى این كه ما چگونه از اختیار خود استفاده كنیم و آن مقدمات را به كار گیریم و از مواد چه بسازیم، همه در اختیار ما بوده و هست و خواهد بود.
قبل از پرداختن به قضا الهى و نسبت آن با اختیار ذكر این نكته لازم است كه: تقدیر به معناى تقدیر عینى در حقیقت بازگشتش به ایجاد علل ناقصه است؛ یعنى، مقدماتى كه پیدایش یك پدیده بر آنها متوقف است و به نحوى در تعیین حد و اندازه آن شى‏ء مؤثر می ‏باشد كه آن را تقدیر آن شى‏ء مى‏گویند. اما علت تامه شیئى اگر چه مستند به خداست ولى طبق این اصطلاح تقدیر نامیده نمی ‏شود بلكه "قضاء" است! براساس این تحلیل، تقدیر عینى قابل تغییر است چون وقتى مقدمات یك شى‏ء فراهم می‏شود - اگر مقدمات بعید باشد - هنوز باید چند واسطه دیگر تحقق یابد تا به خود آن پدیده برسد ودر این میان ممكن است موانعى پدید آید و جلوى تحقق آن شى‏ء را بگیرد.


امام باقر(ع) می‌فرماید: دعا قضا را بر می‌گرداند هرچند كه قضا محكم شده باشد. مضافاً بر دعا، صدقات و احسان‌ها و اطاعتها؛ در مقابل، گناه و ظلم در تغییر و تبدیل سرنوشت مؤثر است. یعنی گناهان اجل را تغییر می‌دهد. احسان‌ها عمر را زیاد می‌كند.

دعا قضا را بر می گرداند ولی قدر را بر نمی گرداند!